- ۱۹ تیر ۹۴ ، ۱۸:۲۳
حالا که کنکور ارشد رو با موفقیت طی کردم و رتبه ی 26 شدم و با اطمینان خاطر به هدفم می رسم،وقتش رسیده یه کم زبانم رو قوی تر کنم! باید کتاب medical terminology بخرم،کتابای تافل رو هم که دارم! تا پایان شهریور باید زبانم بسیار قوی شده باشه!
در واقع تا پایان شهریور سه تا هدف دارم!زبان،تناسب اندام و خوندن کتاب های برتر دنیا
نه واقعا،من رفتم مسجد و فقط دعا کردم! یعنی بی خیال دوستای قدیم و جدید شدم،به جاش واسه مامانی و بابا و مجید و شخص خودم دعا کردم!از خدا خواستم صلاحم رو قبولی شیراز قرار بده،زندگیمو بندازه رو غلتک و تحصیلاتم با موفقیت طی شه! منظورم رتبه اول شدن بود! واسه خیلیا دعا کردم،زن دایی،نجمه،مصطفی،محمد،فاطمه و....
خداجون دعاهامو مستجاب کن لطفا،قربانت،مریم
دستتو بگیره محکم فشار بده،تو هم برگردی تو چشماش نگاه کنی و لبخند بزنی!
شب قدر یعنی بریم مسجد محل،با دوستای قدیم و جدیدمون تجدید دیدار کنیم! اون وسط مسطا هم چارتا دعای قلمبه کنیم! ینی یه جوری دعا کنیم و انرژی بفرستیم واسه کائنات که رد خور نداشته باشه!بعدشم بخوااابیم تا خود ظهر!
یک دوش دو دقیقه ای بعد از یک ساعت ورزش چنان نشاطی به آدم میدهد که نگوووو و نپرس!!!
منی که هیچ وقت به هیچ پسری اجازه نمی دادم وارد زندگی و حریم شخصیم شه و هیچ وقت به خودم اجازه نمی دادم به کسی دل ببندم، یهویی نگاه کردم دیدم ای دل غافل...
عشق و محبت گزینه های بهتری هستند.پس باید تا جایی که میتونم عشق بدم تا عشق بگیرم!
اولین گزینه هم باباست! چقد من خرم آخه؟ محبت پدر و دختری یه چیزه،اختلاف نظر و عقیده یه چیز دیگه!