زندگی بهتر

نه واقعا،من رفتم مسجد و فقط دعا کردم! یعنی بی خیال دوستای قدیم و جدید شدم،به جاش واسه مامانی و بابا و مجید و شخص خودم دعا کردم!از خدا خواستم صلاحم رو قبولی شیراز قرار بده،زندگیمو بندازه رو غلتک و تحصیلاتم با موفقیت طی شه! منظورم رتبه اول شدن بود! واسه خیلیا دعا کردم،زن دایی،نجمه،مصطفی،محمد،فاطمه و.... 

خداجون دعاهامو مستجاب کن لطفا،قربانت،مریم

  • ۱۷ تیر ۹۴ ، ۰۴:۲۸
  • مریم

دستتو  بگیره محکم فشار بده،تو هم برگردی تو چشماش نگاه کنی و لبخند بزنی!

  • ۱۶ تیر ۹۴ ، ۲۰:۳۷
  • مریم

شب قدر یعنی بریم مسجد محل،با دوستای قدیم و جدیدمون تجدید دیدار کنیم! اون وسط مسطا هم چارتا دعای قلمبه کنیم! ینی یه جوری دعا کنیم و انرژی بفرستیم واسه کائنات که رد خور نداشته باشه!بعدشم بخوااابیم تا خود ظهر!

  • ۱۶ تیر ۹۴ ، ۲۰:۳۴
  • مریم

 یک دوش دو دقیقه ای بعد از یک ساعت ورزش چنان نشاطی به آدم میدهد که نگوووو   و نپرس!!!

  • ۱۶ تیر ۹۴ ، ۲۰:۲۹
  • مریم

منی که هیچ وقت به هیچ پسری اجازه نمی دادم وارد زندگی و حریم شخصیم شه و هیچ وقت به خودم اجازه نمی دادم به کسی دل ببندم،  یهویی نگاه کردم دیدم ای دل غافل...

  • ۱۵ تیر ۹۴ ، ۱۸:۵۵
  • مریم

یه شوهرم نداریم بشیم دلیل خوشبختیش :دی

  • ۱۵ تیر ۹۴ ، ۱۷:۱۴
  • مریم

عشق و محبت گزینه های بهتری هستند.پس باید تا جایی که میتونم عشق بدم تا عشق بگیرم!

اولین گزینه هم باباست! چقد من خرم آخه؟ محبت پدر و دختری یه چیزه،اختلاف نظر و عقیده یه چیز دیگه!

  • ۱۵ تیر ۹۴ ، ۱۶:۵۱
  • مریم